پوستر دیوار شیشه ای دکه ی دوچرخه ها …
زمین آب پاشیده ی صبح های بیست دقیقه به هشت و دیر …
کلاس کنگ و پله ها …
اینها همه آیت توست که از بیخ رغیب می کشی و من … باید که صبر کنم به لطف تو
باید که مع الصابرین باشی در حق من
باید که سختی کشید به همین آسانی ها
{ هی یاد این می افتم :
خداوند بی نهایت است
ولی به قدر ایمان تو کارگشاست }
و من همین تو ام … هر طور که حساب کنی
با دست زیر چانه ی ستون هر دو تا لبخند
خلاصه اینکه
از بس که بازیگوشم و نوزاد
شرم دارم از نجابت
از این دامن پاک … که خیال باشد و آب
و ایمان دارم و ترس … از به خسته نشدنت و این همه تاب