سر ریز

معلم کوچولوی خسته ی دانشجوی ما

گریه کن لای انگشت های پای خدا

تا دلت می خواهد

تا اشکت می آید

بگو

خدای من … خدای خواب و روز من … خدای آسمون پشت شیشه ی اتوبوس های زرد پولی فلکه دوم … یا سبز پولی فلکه سوم …

الهمنی ذکرک

الهمنی ذکرک

الهمنی ذکرک

راست بگو

دعا می کنم لای آغوش خدا له شوم

لباس خدا خیس شود

از اشک

و رشک … و رشک … به بنده های خالصش … به زیر مجموعه بودنشان … به زیر مجموعه بودنمشان … به عضو گیری … به عضویت پذیری

فکر می کنم … بی اراده و قشنگ

به لا سلاح الا بکاء … به علی … به کمیل … به خیسی بالش های شب های جمعه

به گلو و بغض و شوق حمام خواهر

به اتاق و دیوارش و نصف و نیمه

به دیوار صوتی که کم دارد اینجا

به خدا … به خدا … باز هم به خدا … به هذا من فضل ربی همه ش

همه ش

این ورودی در تحت تاثیر همین روز ها فرستاده شده و با برچسب خورده. پیوند پایدار را نشانه‌گذاری کنید.